خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386

 

بچه که بودم، بعد از هر مهمونی که اون وقتها تعدادش هم کم نبود، ماها یعنی کوچولوهای فامیل دور هم جمع میشدیم و اسم فامیل بازی میکردیم یا منچ یا.... یه دختر دایی دارم که چهار سال از من بزرگتر بود و علاقه عجیبی داشت به تعریف کردن از جن و پری و اینجور چیزا. ما هم تو عالم بچگی کلی میترسیدیم و از تاریکی و جای خلوت همیشه فرار میکردیم تا یه وقت جن و پری و اینجور چیزا سراغمون نیاد، چیزی که عجیب بود علاقه  ما به شنیدن این جور چیزا بود، بعضی وقتها که حال نداشت ما مجبورش میکردیم که بازم برامون تعریف کنه!

یه روز اون با شوق و شور داشت  از موجودی بنام بختک تعریف میکرد، و میگفت که این جونور سراغ بچه‌ها میره و میوفته روشون و نمیذاره نفس بکشن تا بمیرن و از شکل و قیافه و روش کارشون میگفت که چقدر بیرحم و خشن هستن.

نمردیم و تو کوران حوادث روزگار بدجور احساس بچگی کردیم و اون بختک لامصب هم افتاد رو زندگیمون، لامصب نمیذاره نفس بکشی، غم وغصه میاد تو خونه دل آدم و احساس تنگی نفس میکنی. هر تسکینی موقتیه و احساس درد تو دلت دائم، اما این نیز بگذرد...

در هر صورت از همه نگرانی و احوالپرسیتون ممنونم، یه تجربه جدید برای من تو این مدت این بود که تو اینجور وقتها آدم چقدر دوست‌داره دوستاش حال و احوالش رو بپرسن. هر وقت که موبایلت زنگ میزنه یا یه میل برات میاد یا یه کامنت، کلی حال میکنی و احساس خوبی بهت دست‌میده. در صورتیکه تا قبل از این فکر میکردم اگه برای کسی این مشکل پیش بیاد اصلاً دوست نداره کسی تنهائیش رو بهم بزنه و باهاش صحبت کنه.

از اینکه احساس میکنی تنها نیستی و یه کسائی هم بهت فکر میکنن یه جورائی ته دلت غش میره.

از بابت تموم احوالپرسیتون و دل نگرانیتون ممنون و متشکرم و امیدوارم که در شادی همه شما شریک باشم.

ببخشید خیلی جدی شد ، فقط میخواستم  اینو بگم که ممنونتونم.